الان ولی نمیدونم و همین باعث میشه این حس بد مث یه دست که گلومو گرفته همراهمه تا وقتی که بالاخره یه تصمیمی درست بگیرم و از اونجایی که قادر نیستم پس فک کنم حالا حالا با کلی زحمت بتونم نفس بکشم.
دلم میخواد فقط دراز بکشم، اگه فقط یه لحظه خودمو رها کنم چشمام بسته میشه و پهن زمین میشم. کاش میتونستم قرآنو باز کنم تو بهم بگی چی درسته. یادمه یه بار تو ویدیو های تد دیدم که میگفت تصمیمای سخت زندگی سخته نه چون شرایط تو هر دو حالت یکیه سخته چون این تصمیما شخصیت ادمو مشخص میکنه و تو همین دو راهیاست که با تصمیمات مشخص میکنی میخوای چه جور ادمی باشی. حالا من نه میخوام ضعیف باشم نه میتونم سنگدل باشم، صد در صد مطمئنم که اگه همههه ی توانمو جمع کنم بازم نمیتونم. یه جا نجمه به اتی گفته بود هیچ وقت بیش از حد انرژی واسه دوستت نذار چون ته تهش وقتی پای زندگیش وسط باشه همه چیو میزاره کنار و میره. بخوام واقع بین باشم راس میگه، مطمئنم تهش همین میشه. تهش من و میمونم و همه ی فداکاریایی که کشیدم قلب درد هایی که کشیدم و لی تهش خودمم که باید پاسخگو خودم باشم نه کس دیگه. الان من فاطی فشار افتاده ای که چشاش پف کرده نشسته و مینویسه. مشکل من نه ویده نه مشروب نه هیچ کدوم اینا مشکل من اینه که نمیتونم جم بخورم از این جایی که ایستادم و نمیتونم شرایطو تغییر بدم. من نه میتونم بی تفاوت باشم و نگاه کنم و بگذرم چون دوسش دارم چون تو همه چی نظر منو میخواد. یه چیزه دو طرفه ست ینی اتفاقایی که میفته درموندگیاشو میبینم و ناراحتیاش بعد نتیجش مبشه این حال من بعد از ریسک کردناش. همیشه اینجوری که میشه بعد از اشوبه دلم اروم که شدم یه جوری دوباره سعی میکنم همه چیو مثل اول کنم ولی این سری نمیخوام. نمیخوام یه اشتباهو ده بار تکرار کنم و تا وقتی نفهمیدم دقیق و درست چیکار کنم حق ندارم اقدامی کنم.
در حال حاضر تصمیمم اینه که بِکَنم ینی توقعم و وابستگیمو اونقد کم کنم که بتونم کنار وایسم و هر جا باز داشتم نزدیک میشدم این شبارو یاد خودم بیارم و در نتیجه کنترل کنم جوری که هیچ صدمه ای به اون نخوره اروم اروم بیام کنار و هر وقت خواست هستم ولی اون چیزاییش که من نمیتونم کنار بیام باهاش خب میزارم به عهده خودش و اجازه میدم هر کاری خواست بکنه. ذره ای خوپمو مسئول نمیدونم و ذره ای بخاطر حال بدش حرص نمیخورم. همیشه وقتی پا به پاش غصه میخورم نگران میشم و بعد با حال خوبش خوب میشم نتیجش میشه این. همه تلاشمو میکنم که توی تعادل نگهش دارم و یادم باشه که اگه نتوستم همه چیو میزارم و میام کنار با اشک و اه میام کنار ولی میام کنار. پس این اخرین فرصتمه باید باید باید همه تلاشمو بکنم.
نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 12:53 توسط : فاطمه | دسته :
برچسب: نیس؟,
نویسنده: حدیث نجفی