دیشب boyhood دیدم و به نظرم مناسب ترین فیلم تو مناسب ترین زمان بود. دیالوگاش عجیب همون سوالای ذهن من بود سوالایی که یک سالی هست که ذهنمو مشغول کرده:
من نمیخوام برم دانشگاه لیسانس و فوق لیسانسمو بگیرمو بعد برم سرکار و یه زندگی عادی داشته باشم. من نمیخوام طبق یه سناریو از قبل تایین شده برم جلو. چون میدونم ته ته تهش لبخندی میمونه که نتیجه خدمت به خودمه و مردم.
آسمون بیاد زمین زمین بره آسمون ، من به روز مرگی تن نمیدم. سنگایی که جلوم سبز میشه هر جور شده میزنم کنار دست خدا رو میگیرم چشمامو به اطرافیانم میبندم و میرم اون راهی که میدونم درسته.
چند سال دیگه هیچ کس و هیچ چیز مسئولیت انتخاب های منو قبول نمیکنه جز خودم.
برچسب: lk (alternate authentication scheme in use ),
نویسنده: حدیث نجفی