من - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 2:57
میخوام بنویسم باید بنویسم که سختی ها بهم فشار نیاره که یادم بمونه اگه ودمو محدود کردم از یه سری چیزا هدف های بزرگی دارم. که قولی که دادم به خدا یادم نره. میخوام بنویسم من فاطمه تو سه سال آینده همین موقع ها در چه حالم سه سال دیگه همین موقع ها نه تابسونش من یه دختر 23 سالم که با بهترین معدل فارغ التحص...
هووفففف - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 8:31
ته تهش خودممو خودم این جمله رو هر سری دارم با غلظت بیشتر احساس میکنم. دیشب ئست گذاشتم اینستاگرام و شکر کردم بابت نعمتی که دارم و امشب ندارم اون نعمت رو. نمیخوام بگم به چشم اعتقاد دارم حتی اگه این اتفاقم افتاده حتما از رو تصادف بوده. همیشه وقتی میخواست شب بالا بمونه زنگ میزد بهم میگفت ولی این دفعه نگ...
رشته - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 12:37
رشته مکانیک که بودم یک درس سه واحدی برنامه نویسی برداشتم. خب خیلی خوشم اومد جالب بود برام و هر جلسه از اینکه من میتونم به همه سوالای استاد جواب بدم و بقیه نمیتونن کیفور میشم شاید بتونم به جرئت بگم تو هیچ کلاس و زمانی اینقدر احساس برتری نکردم. ولی فکر تغییر رشته به ذهنم نرسید چون تا اون موقع فک میکرد...
او - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 12:37
همش نه ماه بود شایدم کمتر هفت سال پیش بود شایدم بیشتر ول تو اونقدر «کوئین» وار با من رفتار کردی که هنوزم فک کردن به اون چند ماه منو میبره تا اوج. فقط چند ماه بود و بعدش تا مدت ها ازیت شدم هنوزم ترکش هاش تو بدنمه ولی با جرئت میتونم بگم پشیمون نیستم. الآن با یه مقایسه کوچیک با هر رابطه ای که اطرافم می...
من :) - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 23:45
اولین آخر هفته ست ی مهره. من این هفته هر کاری داشتمو تو سر رسیدم نوشتم. و قراره تا آخر فردا شب همش تیک بخوره. به خودم افتخار میکنم که دارم نزدیک میشم به اونی که میخوام. افتخار میکنم چون فقط حرف نمیزم عمل میکنم. افتخار میکنم چون من اگه لازم باشه همه ی روزای عمرمو میدم همه ی دنیا رو میدم تا پیدا کنم ا...
ili - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:51
کانون زبان من از وقتی دوم راهنمایی بودم میرفتم کانون تا سوم دبیرستان و حالا که سال سوم دانشگاهمه چقد همه چی عوض شده و چقد من بزرگتر شدم. اون موقع ها دو دسته تو کلاس داش آموز بود دبیرستانی و دانشجو؛ من همیشه با یه کنجکاوی خاصی نگاه میکدرم به « دانشجوها» تو تصوراتم خیلی مونده بود تا برم دانشگاه. مثلا ...
امروز - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:51
روز پر کاری بود الان که اومدم خونه خسته ام اونقدر که دولا دولا راه میرم. ولی دلم توش پر از حس خوبه. چون کلاسای دانشگاه ،تئاتر ،کتابفروشی باعث شدن خسته بشم چون امروز دختر قوی بودم. صبح از خواب که بیدار شدم روز خوبی نبود؛ تو بدنم گرما احساس میکردم گرمایی که بخاطر هوا نبود ؛ احساس میکردم باید برم دانشگ...
مهر - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 23:28
تابستون کم پیش اومد بیام اینجا؛ این یعنی کم پیش اومده به خودم فک کنم و با خودم خلوت کنم. شنبه برای من به طور رسمی دانشگاه شروع میشه؛ مشافرت کرمانشاه لغو شد و منی که معمولا از این جور لغو شدن ها به شدت ناراحت میشدم این سری خوشحال شدم. چند شبه دلم شور میزنه اصلا دلم به رفتن نبود فکرای بد میومد ت سرم و...
Luck - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:16
من بدون اغراق يكى از نظر كرده هام" يكى " از دلايلش اينه كه دلم ك ميگيره دوتا فرشته هستن ك كار و زندگيشونو ميزارن زمين و با انرژي ميان پيشم و كافيه من صداي خنده هاشونو بشنوم و تيكه كلام هاى مخصوص خودمون شه تا دلم پرواز كنه تا اوج برهدلم گرفته بود به هزار و يك دليل مسخره نه با كتاب خوندن نه با درس نه ...
جمعیت امام علی،آرمان شهر - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:16
عمیقا احساس میکنم کسایی ک تو جمعیت امام علی فعالیت میکنن لحظه لحظه تو بهشتن خوش بحالشون
همین حالا - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:16
مشغول انجام پروژه ام تو اتاق آتنا اتاق تمیزی که به هیچ وجه آنتروپی ذهنمو زیاد نمیکنم. تو پوزیشن مورد علاقه ام. شعرای پر انرژی و شاد داره پلی میشه. کیک کاکائویی توی کیک پز داره پخته میشه که با همکاری نسکافه حالمونو بهتر کنه. به شدت دلم میخواد برم پیششون. پیش آتنا و فهیمه و مینا و عمه که تو خنده هاشون...
ME - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:16
اگه من دخترم اگه ایرانیم اگه مسلمونم اگه شیعم اگه بوشهریم اگه اونجوری به دنیا اومدم یه دلیل داره یه حکمت داره. من به این موضوع ایمان دارم اگرم اگرم درست نباشه من از تک تکش سکو میسارم برای پرواز برای به اوج رسیدن. THINK BIG
تحویل - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:15
دانشجوها تو تحویلا چقد باید استرس تحمل کنن؛ من آلان فهمیدم ینی با وجودم حس کردم اینجانب برای خودم به دلیل حداقل سه سال دیگر دانشجوی کامپیوتر بودن و تحویل شش پروژه از خداوند تقاضای صبررر میکنم. میخوام آماده بشم که برم دعا کنید.
افکار پریشون ذهنم ۱ - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:15
نوشته ۱: آدما دو دسته هستن: دسته اول پایان خوب داستانارو باور ندارن، فک میکنن اون همه امید ناشی از پایان خوب فقط میشه تو تخیل دید و شنید. ولی من به شدت معتقدم حتی تو اوج مشکلات هم میزان امید و عمق خنده ها دست خود آدمه؛ مگه واسه پایان خوب چیز دیگه ای لازمه؟ نوشته ۲: هوا گرم بود حرص خوردم حرص خوردم حر...
تابستون - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:15
تابستون پارسال تابستون شادي مهمونى رقص و دور همي بود، هفته اي نبود ك دور هم جشن نشيم، همين شد ك توقعمون از تابستون رفت بالا، انتظار داشتيم اين تابستون اندنااينمون چند برابر بره بالا. ولى مثل اينكه اينجورى نيست، امسال همه چي جديِ، دو تا كلاس ميرم، بايد سعي كنم حداقل به يه تعداد از قولايى كه به خودم د...
ننه - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:15
دستام هنوز ميلرزه، نگاه كردن به لرزشش بهم قدرت ميده، اينكه منم اميد پير زن هشتاد ساله بهم قدرت ميده. تو شرايطى كه خيلي ها تحملشو ندارن. تحمل ناز كشيدنشو تحمل انجام دادن ريز ترين كارهاشو دقيقا همونجور ك خودش يادم داده وقتي بچه تر بودم. همونقدر تميز. خدايا بهم قدرت بده اميد كسايي باشم حتي وقتي كه سخته...

برچسب‌های مرتبط

من و تو | منال العالم | من سالوادور نیستم | منى زكي | مناسك الحج | منة عرفة | منى واصف | رشته پلو | رشته های بدون کنکور | رشته روانشناسی